خطاهای شناختی ۱

خطاهای شناختی ۱

خطاهای شناختی ۱

خطاهای شناختی یا Cognitive Errors  را اولین بار روانشناس شناخت گرا، آلبرت الیس مطرح کرد.

وقتی با احساسات، لامسه، شنوایی و بقیه حسها، واقعیتی را حس میکنیم. این واقعیت به سمت مغز ما رفته و در آنجا تحلیل میشود. در فرآیند تحلیل ادراکهای متفاوت بر اساس ذهن هر انسان و محتوای شناختی که در ذهنش دارد، ساخته میشود. در این فرآیند یک سری فیلتر های ذهنی وجود دارد باعث درست و منطقی بودن شناخت و یا غیر منطقی بودن آنها میشود. این شناخت ها و فیلتر های غیر منطقی ذهنی را خطاهای شناختی میگویند.

همه انسان ها در طول عمر خود حداقل با یکی از خطاها حتی در مدت زمان کوتاهی درگیر بوده اند. در واقع این خطاها بیشتر در زمان های ترس و عصبانیت خود نمایی میکنند. البته در برخی موارد اینقدر افراد به این خطاها عادت کرده اند که دیگر شناخت منطقی برای آنها به شکل کوته بینی یا خوش بین بودن مطرح میشود وآنها را خطای شناختی میدانند.

خبر خوش

خبر خوش اینکه با آگاه شدن به این خطاها در شناخت خود، و بررسی آن در رفتارهای یک روز تا یک هفته خود، میتوانیم آنها را تحت کنترل خود درآوریم و کم کم از بین ببریم و تفکر و شناخت منطقی را جایگزین کنیم.

آلبرت الیس ده تا خطای شناختی مطرح کرده بود که با گذشت زمان و تحقیقات و نظر بقیه روانشناسان شناختی تعداد آنها بیشتر شد. ما در این مقاله قصد داریم چند نمونه از این خطاها را بررسی نماییم:

  1. پیش گویی

افراد در این خطا، بدون اینکه از فرد مقابل خود دلیلی بخواهند و یا قبل از انجام دادن کاری توسط فرد مورد نظرشان، در ذهن خود به تنهایی تا آخر خط میروند. مثل جکله گلوم در سفر های گالیور”من میدونم، ما آخرش میمیریم….”

 یک زمانی این پیشگویی ها تقویت میشود و به شکل پیشگویی های خودکامبخش در می‌ آید.

  1. ذهن خوانی

افراد با این خطا به جای سوال پرسیدن به پیشگویی ذهنی افراد تمایل دارند. مثل جمله “او فکر میکنه من احمقم”. در بیشتر مواقع هیچ استدلال و برهان مشخصی پشت صحبت این افراد وجود ندارد.

  1. فاجعه سازی

افرادی که “از کاه، کوه میسازند” این خطای شناختی را دارند. از اتفاقات کوچکی مانند شکستن لیوان میتوانند تا رسیدن به آخر دنیا پیش بروند.

  1. تفکر دو قطبی (همه یا هیچ)

اگر چیزی کمتر از عالی باشد، آن را هیچ قلمداد میکنند. یک جور کامل گرایی منفی دارند و به غیر از بهترین (همه) راضی نمیشوند. این افراد به نمره کمتر از ۲۰ راضی نمیشوند و وضعیت خود را با معدل ۱۹ و نیم در کلاس به شکل نچندان مطلوب ارزیابی میکنند.

  1. برچسب زدن

شکل حاد تفکر همه یا هیچ است. در این خطا، یک ویژگی منفی خیلی کلی را به خود، دیگران و یا شرایط نسبت میدهند. مثلا با یک نمره پایین نمیتوان در مورد هوش پایین کسی و احمق بودن او به طور منطقی حرفی زد.

  1. دست کم گرفتن جنبه های مثبت

این افراد تجربه های مثبت و نکات مثبت را بی اهمیت جلوه میدهند. در واقع با این کار تجربه های مثبت و کارهای خوب خود و دیگران را زیر سوال میبرند و شادی زندگی را از خود و دیگران را پایین میآورند.

  1. فیلتر ذهنی منفی

در مواجهه با این افراد انگار با کسی معاشرت داریم که عینک آفتابی خود را در همه زمان به چشم دارد و چیزی جز تیرگی در جهان نمیبیند. همه گفته ها و حسن جویی های مثبت دیگران را فراموش میکنند و تحت تاثیر انتقادهای بسیار جزیی تا مدت ها به خود و اطافیانشان رنجی وصف ناپذیر را القا میکنند.

این مقاله ادامه دارد……ادامه این مقاله

راضیه صفاری فرد هستم. دانشجوی دکتری روانشناسی تربیتی دانشگاه تهران. در راستای بهبود پرورش مثبت و بهبود فردی خودم و دیگران تلاش میکنم.

کانال تلگرام
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *